همراهی تا بهبودی؛ روایت مددکار روشنای امید از روند درمان یکی از فرزندان

پس از جراحی، وقتی هوشیاری‌اش را به‌دست آورد، اولین جمله‌ای که بر زبان آورد، این بود: «عملم کردن…!» این جمله، هرچیزی می‌توانست باشد، ولی نه برای پسر جوانی که سال‌ها به‌واسطه مشکل مادرزادی که در پایش داشت، راه‌رفتن برایش دشوار شده بود. او حتی این اواخر هم به‌خاطر فشار زیادی روی ستون فقراتش گهگاهی شکایت می‌کرد و می‌گفت از روزی می‌ترسم که دیگر نتوانم توی کارگاه کار کنم.

عملم کردن!

ولی حالا که او را از اتاق عمل، برای ریکاوری می‌بردند، نگاهی توی چشم‌هایم کرد و با آرامش فقط گفت عملم کردن. یک جمله کوتاه، یک خبر. و من به این فکر می‌کردم که چقدر این فرزندمان، که محروم از همراهی خانواده‌اش است و می‌ترسید بدون همراه کارهای معالجه پایش را پیگیری کند، آرامش‌بخش بود که این خبر را به اولین‌ نفری که می‌دید، به همراهش می‌داد.

همان جمله هم برایم انگیزه شد که پس از ریکاوری و مرخص‌شدن از بیمارستان، برایش غذای گرم درست کنم. طبق دستور پزشک، برایش سرویس توالت فرنگی تهیه کردم و و در روزهای بعد، با پیگیری مداوم وضعیت جسمی‌اش تلاش کردم دوران نقاهتش را با آرامش بیشتری پشت سر بگذارد.

بیشتر بخوانید
اردوی تابستانی فرزندان روشنای امید در مشهد
یک‌شب عمل سخت، هزاران شب خواب راحت

بازگشت به زندگی عادی

چند هفته بعد، دوباره به محل کارش برگشت و زندگی عادی‌اش را از سر گرفت. آن‌روز بیشتر از همیشه برایم روشن شد که گاهی درمان، فقط در اتاق عمل اتفاق نمی‌افتد؛ بخشی از آن، در حضور کسی شکل می‌گیرد که اجازه نمی‌دهد آدم احساس کند در سخت‌ترین روزهای زندگی تنها مانده است.

انتهای پیام

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید!