امنیت با چاشنی خلاقیت
هر انفجار خراشی است روی روح و ذهن ما، و روی تن دیگرانی که روح و ذهنشان پر کشیده. اثر هر خراش هرچند، ممکن است تا سالها همراهمان باشد، یا شاید حتی سالها بعد گریبانمان را بگیرد.
صحبت از انفجار است و بمبهایی که بیشماره روی تن و جان و قلب زخمی ایرانمان میریخت، بمبهایی که بسیاری را آواره کرد و خانوادههای زیادی را داغدار، بمبهایی که هرکدام میتوانند روایتی باشند، وقتی بازگو شوند… و یک تراژدی به زندگی ما اضافه کنند.
نسلهای جدید ما ایرانیها روایتهای زیادی را از جنگ شنیدند، از جنگ تحمیلی که جاهطلبیهای رژیم بعث عراق بر سر ایران خالی کرد و هشتسال طول کشید. از شبهای موشکباران و پناهگاهها، از کمبودها و ازدستدادنها، ولی حالا همین نسل در کمتر از یکسال دوتا از این جنگها را با خشونتی بسیار بیشتر از قبلی تجربه کرده و خودش میتواند روایتگری از غم و رنجی باشد که بر همه ما تحمیل شده.
در روزهای پرتنش جنگ، هر کاری و هر هدفی میتوانست حال کودکان و نوجوانان را بهتر کند؛ آنها برای مهمانی خانه مربیانشان رفتند، تعطیلات عید اردوی تفریحی شمال رفتند، کتاب خواندند و درسهای مدرسهشان را انجام دادند و یکروز هم گروه طراحی، با خلاقیتشان مهمان دخترها بودند و پنجرههای «خانه روشنا» را با طرحهای گرافیکی زیبایشان چسبکاری کردند تا هم دل دخترها از صدای انفجارها قرص شود و هم هربار که پنجرهها را دیدند، صرفاً با چسبهایی که یادآور اخطار هستند، مواجه نشوند.


