گاهی برای ساختن آینده، باید مسیر زندگی را تغییر داد…

از خردادماه تصمیم گرفتم به اداره نروم؛ تصمیمی که شاید در نگاه اول به معنای کنار گذاشتن یک موقعیت شغلی بود، اما برای من معنایی عمیق‌تر داشت: انتخاب دوباره زندگی، خانواده و آینده‌ای که می‌خواستم برای خودم و دخترم بسازم.

سال‌ها در محیطی پرتنش و پراسترس کار کرده بودم؛ محیطی که گاهی نه فرصتی برای اجرای اصول علمی روان‌شناسی فراهم می‌کرد و نه امکان تجربه آرامش و تعادل در زندگی شخصی. تعطیلات کاری، پنجشنبه‌های غیرتعطیل، شیفت‌های آنکال و مسئولیت‌های فرساینده، بخش جدایی‌ناپذیر آن سال‌ها بودند. احساس می‌کردم بیش از آنکه فرصت روان‌شناس بودن داشته باشم، درگیر وظایفی هستم که با هویت حرفه‌ای و باورهایم فاصله دارند.

اما مهم‌ترین انگیزه من برای این تغییر، فقط خستگی از محیط کار نبود؛ من می‌خواستم برای دخترم، مانلی، بیشتر زندگی کنم.

سال‌های کودکی فرزندم، سال‌هایی نیستند که بتوانم دوباره به دستشان بیاورم. نمی‌خواستم آن‌قدر درگیر ساختن آینده مالی و شغلی باشم که از ساختن خاطرات کودکی دخترم غافل بمانم. می‌خواستم در روزهای نخست مدرسه کنارش باشم، در یادگیری و تجربه‌های تازه همراهش شوم و به او نشان بدهم که حضور مادر، گاهی ارزشمندتر از هر هدیه و خریدی است.

چندین بار از مانلی پرسیدم: «دوست داری مامان بره سر کار و برات چیزهای بیشتری بخره یا بیشتر پیشت بمونه؟» و هر بار پاسخ شنیدم: «مامان، سر کار نرو؛ من چیزی نمی‌خوام برام بخری.»

این پاسخ ساده، برای من معنایی بزرگ داشت. بیشتر از همیشه احساس کردم که شاید یکی از مهم‌ترین سرمایه‌گذاری‌های زندگی‌ام، همین فرصت حضور در کنار فرزندم و سهیم شدن در سال‌های شکل‌گیری شخصیت و آینده او باشد.

البته کنار گذاشتن شغل به معنای کنار گذاشتن رشد و پیشرفت نبود؛ درست برعکس، این دوره برای من آغاز سرمایه‌گذاری جدی روی خودم شد. دوره‌های مقدماتی، متوسط و پیشرفته هوش مصنوعی را در دانشگاه تهران گذراندم، در دانشگاه فردوسی دوره آموزش الکترونیک را سپری کردم، دوره مدیران عالی را پشت سر گذاشتم و اکنون دانشجوی DBA دانشگاه تهران هستم. ادامه تحصیل در دوره Post-DBA را نیز در برنامه آینده‌ام دارم.

در کنار این آموزش‌ها، روی اعتمادبه‌نفس، شخصیت، روابط خانوادگی و توانمندی‌های فردی خودم کار کردم و یک دوره دوماهه توانمندسازی را نیز گذراندم. از اول مهر، تدریس دانشگاهی را آغاز کردم و فعالیت تخصصی در کلینیک و مشاوره‌های فردی را ادامه دادم؛ جایی که فرصت بیشتری برای اجرای اصول علمی روان‌شناسی و تجربه رضایت حرفه‌ای دارم.

همچنین ایده‌های قدیمی‌ام برای راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی، در مسیر تحصیل DBA جدی‌تر شده‌اند و حالا با نگاهی مدیریتی و برنامه‌ریزی‌شده در حال شکل دادن به آینده حرفه‌ای خودم هستم.

امروز از تصمیمم خوشحالم؛ چون احساس می‌کنم چیزی را از دست نداده‌ام، بلکه فرصت‌های تازه‌ای به دست آورده‌ام: فرصت رشد، یادگیری، استقلال حرفه‌ای، آرامش و مهم‌تر از همه، همراهی با دخترم در سال‌هایی که دیگر تکرار نخواهند شد.

من استعفا ندادم تا از تلاش و پیشرفت فاصله بگیرم؛ استعفا دادم تا شکل دیگری از موفقیت را تجربه کنم.

موفقیتی که در آن، هم بتوانم زنی مستقل، آگاه، توانمند و اثرگذار باشم و هم مادری که وقتی دخترش به سال‌های کودکی نگاه می‌کند، حضورش را به یاد بیاورد.

حالا بیش از گذشته باور دارم که آینده روشن، فقط با درآمد بیشتر یا موقعیت شغلی بالاتر ساخته نمی‌شود؛ گاهی با انتخاب‌های شجاعانه‌ای ساخته می‌شود که به ما اجازه می‌دهند هم خودمان را رشد دهیم و هم در ساختن آینده فرزندانمان حضور داشته باشیم.

من این بار، هم آینده حرفه‌ای خودم را انتخاب کردم و هم کودکی دخترم را؛ و از این انتخاب، عمیقاً راضی و خوشحالم.

یادداشتی از فرزندان روشنا

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید!